اخبار و مقالات صنعت

چرا مدیران عالی فاقد هوش عاطفی هستند

کد مطلب: 21378
تاریخ انتشار: شنبه, ۰۴ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹
بازدید: 1381
پرینت
ایمیل

اختصاصی سایت صنعت: در طی قرن گذشته، کلیشه ای که در مورد مدیران وجود داشت آنها را انسان هایی بدون احساس و بدون قلب نشان می دادند. برنامه های تلویزیونی و سینمایی مختلف نیز در ایجاد این باور موثر بودند. البته آنها فقط یک سری برنامه تلویزیونی بودند. درست است؟ اما در جهان واقعی چه می گذرد؟ آیا کسب و کارها برای اینکه دوام بیاورند هنوز نیاز دارند تا به چنان رفتارهای غیرانسانی دست بزنند؟
آنالیزهایی بر روی پروفایل های هوش عاطفی میلیون نفری- از کارگرانی در خط مقدم تا مدیران ارشد - که در پایگاه داده وجود داشت انجام شد. پاسخی که کشف شد بله بود و سازمان ها امروزه بر اساس بی منطقی عاطفی ارتقا می دهند. بگذارید تا توضیح دهم.

پی برده شد که امتیاز هوش عاطفی با افزایش عنوان ها از کف نردبان در یک شرکت تا مدیریت میانی آن زیاد می شود. در محیط کار بالاترین امتیاز هوش عاطفی را مدیران میانی دارند چون شرکت ها گرایش دارند تا افرادی را برای این موقعیت ها انتخاب کنند که باهوش هستند و در عین حال با افراد دیگر برخورد خوبی دارند. در اینجا فرض بر این است که مدیری با هوش عاطفی بالا فردی است که مردم می خواهند با وی کار کنند. ولی همه چیز به طور چشمگیری تغییر می کند هنگامی که فراتر از مدیر میانی می روید. برای عنوان های مدیر و بالاتر امتیازها سریع تر از آنچه که تصور می شود نزول پیدا می کند. به طور متوسط مدیران عامل پایین ترین هوش عاطفی را در محیط کاری دارند.

نکته این جاست که هر عنوانی شغلی که در گراف است نشان می دهد که بهترین کارکردها از افرادی ناشی می شود که بالاترین امتیاز هوش عاطفی را دارند. گرچه مدیران عامل در محیط کار پایین ترین امتیاز را از نظر هوش عاطفی دارند ولی مدیران عاملی با بهترین کارکرد آنهایی هستند که بالاترین امتیاز را در هوش عاطفی دارند. ممکن است با هوش عاطفی پایین هم بتوانید ارتقا بیابید اما در رقابت با فردی با هوش عاطفی بالا در نقش جدید درخششی نخواهید داشت.
هر چه در یک سازمان از سطح مدیران میانی بالاتر بروید، بر شاخص هایی تاکید می شود تا تصمیماتی نظیر استخدام و ارتقا را انجام دهند. در حالی این شاخص های کوتاه مدت و در پایین خط هم مهم هستند، کوته نظرانه است تا فردی را به عنوان مدیر اصلی یک مجموعه انتخاب نمایید که فقط دستاوردهای مالی داشته است. احتمالا بدتر از این معیارها، شرکت هایی هستند که رهبران خود را فقط براساس دانش و تصدی گری شان ارتقا می دهند به جای اینکه مهارت شان در الهام بخشیدن به دیگران برای بهتر شدن در نظر گرفته شود.
شرکت ها خودشان را با انتخاب رهبرانی کوچک می کنند که به اندازه کافی مناسب نیستند تا در بالاترین سطح کار را برای طولانی مدت حفظ کنند.

هنگامی که رهبران ارتقا یافته وارد محیط کار می شوند گرایش دارند تا هوش عاطفی خود را به تباهی بکشانند. زمان کمتری را برای روابط مناسب و اثرگذار با پرسنل صرف می کنند و دید خود را در زمینه تاثیر حالات عاطفی خود بر اطراف شان نادیده می گیرند. به طور بسیار ساده سطح هوش عاطفی آنها با از دست دادن تماس با دیگران بدتر می شود.
مهم نیست که در حال حاضر رهبر سازمان هستید یا در آینده خواهید شد، نباید تسلیم چنین رویکردی شوید. هوش عاطفی کاملا تحت کنترل شماست. بر روی آن کار کنید و کارکرد خود را هم اکنون تقویت کنید. تلاشی که صرف می کنید می تواند تضمین کند که از نردبان سازمانی بالا می روید بدون اینکه نزولی را تجربه کنید. اگر کارفرمایی به دلایلی غرض ورزانه شما را ارتقا داده باشد، هنوز می توانید نسبت به معاصران خود کارکرد بسیار بالاتری داشته باشید.
برای شروع، لیستی از استراتژی های ارتقا دهنده هوش عاطفی مورد علاقه ام را برای رهبران آورده ام. می توانید آنها را حداقل امتحان کنید یا به کار بگیرید حتی اگر رهبر سازمانی هم (هنوز) نیستید.
احساسات دیگران را درک کنید
اظهار کنید، مدیران عمل محور در واقع احساسات دیگران را نادیده نمی گیرند. آنها گرایش دارند به احساسات دیگران توجه کنند به جای آنکه آنها را به حاشیه برانند. بعضی می گویند که غالبا این مشکلی مردانه است ولی توصیف دقیقتر آن است که این را باید مشکلی ناشی از قدرت بدانیم. افراد نمی توانند به موقع از دیگران سپاسگزاری کنند و ناتوان هستند و با تاخیر در واکنش، از عمل موثر جلوگیری می کنند. پس دفعه بعدی به احساسات بروز داده شده توسط هم گروهی هایتان توجه کنید، در این باره سوال بپرسید. سپس به دقت گوش دهید و به طور خلاصه به آنچه که شنیده اید واکنش نشان دهید. با معتبر ساختن احساسات شان، به آنها کمک می کنید تا درک شوند تا بدون مانع رو به جلو حرکت کنند.

هنگامی که مراقبت می کنید، نشان دهید.
ممکن است این ساده ترین عملی باشد که می توانید انجام دهید و البته آن را واقعا انجام دهید. رهبران خوب همیشه هنگامی که افرادی در تیم شان کار خوبی را انجام می دهند متوجه می شوند اما نشان نمی دهند. هنگامی که از کار دیگری متشکرید اجازه دهید تا او درباره این مسئله بداند. حتی یک ایمیل کوتاه یا دست زدن آهسته بر روی شانه فرد روشی عالی در این زمینه است. افراد بسیاری هستند که هر روز کارهایی عالی در اطراف شما انجام می دهند. از اینکه آنها را مطلع کنید که شما چه احساسی درباره کارشان دارید به تاخیر نیندازید. ستایش کردن، وفاداری شدیدتری را ایجاد می کند و الهام بخش دیگران خواهد بود تا کاری را سخت کوشانه تر انجام دهند.

احساسات خود را همچون شاهینی تحت نظر داشته باشید
تکنیک های بالا فوق العاده موثرند اما در هر دو مورد نیاز است تا از احساسات خود در آن لحظه آگاهی داشته باشید. ممکن است فکر کنید که صورتی خشک و نچسب در سطح جهانی دارید اما اگر به مدیریتی متوسط هم علاقه مند باشید، از ساده ترین مهارت های خودآگاهی این است که درک کنید که چگونه احساسات شما می تواند بر اطرافیان تاثیر بگذارد و از نقشی که دارید در موقعیت های دشوار بازی می کنید شناخت پیدا کنید. به بیانی دیگر، به رهبری بسیار موثرتر تبدیل خواهید شد اگر درک بهتری از آنچه که حس می کنید به دست آورید. به احساسات، تصورات و رفتارهای خود نسبت به آنچه که در اطراف تان می گذرد توجه کرده و در این زمینه تمرین کنید. هدف این است تا رفتار خود را در آینه ای ببینید و بتوانید درک کنید که چگونه احساسات شما بر رفتارتان تاثیر می گذارد و قوه ادراک خود را از واقعیت تصحیح کنید.

خواب
من در طی سال ها خودم را کشته ام تا درباره اهمیت خواب در افزایش هوش عاطفی و بهبود روابط صحبت کنم ولی نتوانسته ام حق مطلب را ادا کنم. هنگامی که می خوابید، مغز عینا بازیابی می شود، خاطرات روزانه به این سو و آن سو می روند و یا ذخیره شده یا دور انداخته می شوند (از علل رویاها) تا اینکه بیدار شوید اصلاح شده و باذکاوت شوید. خود کنترلی، دقت و حافظه همه کاهش خواهند یافت هنگامی که به اندازه کافی نمی خوابید یا درست نمی خوابید. محرومیت از خواب همچنین سطوح هورمون استرس را در شما افزایش می دهد حتی اگر عامل استرس زایی موجود نباشد. رهبران تحت فشار اغلب این احساس را دارند که زمانی برای خوابیدن ندارند اما نداشتن خواب آرام شبانه اغلب یکی از مواردی است که موجب می شود کارها تحت کنترل نباشد.

توقف صحبت کردن منفی با خود
گام بزرگ در ارتقای هوش عاطفی، متوقف کردن گفتگوی منفی با خود است. هر چه بیشتر درباره تفکرات منفی اندیشه کنید، قدرت بیشتری به آنها خواهید داد. بیتشر تفکرات منفی فقط تصورات هستند و حقیقت ندارند. هنگامی که نکات منفی و بدبینانه را در درون خود تکرار می کنید آن کار را کم کم باور خواهید کرد، زمان آن رسیده است که آنها را متوقف کنید و بنویسید. عینا آنچه را که دارید انجام می دهید متوقف کنید و آنچه را که فکر می کنید بنویسید. هنگامی که همان لحظه تفکرات منفی خود را می نویسید، بیشتر در ارزیابی صحت آنها منطقی تر و در عین حال باذکاوت تر خواهید شد.

می توانید شرط ببندید که آن جملاتی که از کلمات نظیر "هرگز" ، "بدترین"، " همیشه" و به همین منوال استفاده کرده اید صحیح نیستند. اگر جملات شما هنوز برایتان همچون حقیقت به نظر می رسند حتی هنگامی که روی کاغذ هستند، آنها را به یک دوست یا همکار مورد اعتماد بدهید و ببینید که آیا او با مطالبی که نوشته اید موافق است. پس در نهایت حقیقت قطعا خود را نشان خواهد داد. هنگامی که حس می کنید که آن کار همیشه یا هرگز رخ داده یا نداده، این فقط گرایش طبیعی مغز به تهدید است که در تنور درک فراوانی یا شدت واقعه می دمد. شناسایی کردن و برچسب زدن به تفکراتی همچون تصورات با جدا کردن آنها از حقیقت کمک می کنند تا از چرخه منفی گرایی فرار کرده و به سوی چشم اندازی مثبت و جدید حرکت کنیم.

گردهم آوری در یکجا
آیا کارفرمای شما به این رویکرد می پیوندند یا با ارتقای رهبری با هوش عاطفی بالا مخالفت می کنند؟ آیا می دانید که رهبرانی با هوش عاطفی بالا مابقی را تحت الشعاع قرار می دهند؟ اگر دوست داشتید تجربیات خود را در بخش نظرات در قسمت پایین با ما به اشتراک بگذارید و امکان دهید تا در این رابطه گفتگویی موثر را آغاز کنیم.

تهیه و تنظیم: سایت صنعت www.sanat.me 

منبع: likedin.com



+ 2
مخالفم - 0
منبع: https://www.linkedin.com/pulse/why-your-boss-lacks-emotional-intelligence-dr-travis-bradberry

اخبار و مطالب تصادفی:


تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

کد امنیتی
کدجدید