اخبار و مقالات صنعت

گپی دوستانه با فرنوش فربد دانشمند جهانی شیمی

کد مطلب: 10360
تاریخ انتشار: پنج شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ۰۱:۰۹
بازدید: 2915
پرینت
ایمیل
فرنوش فریدبد,شیمی,دانشگاه تهران,فرانک فراهانی جم

وقتی در آزمایشگاه این مرکز او را در کنار دانشجویانش دیدم بیش از هر چیز مجذوب تواضع او شدم. او ازجمله استادانی است که باوجود کم سن و سال بودنش، با دانشجویانش ارتباط صمیمانه و دوستانه ای دارد.

همنشینی با این محقق جوان آن قدر صمیمانه و لذتبخش بود که نه تنها گذر زمان را احساس نکردم، بلکه اساسا فراموش کرده بودم در کنار یکی از بزرگ ترین دانشمندان دنیا نشسته ام. هدفش این بوده که پس از قبولی در رشته پزشکی وارد فضای تحقیقاتی شود، اما اکنون در رشته شیمی تجزیه تحقیق و تدریس می کند. اگرچه معتقد است گاهی انسان برای رسیدن به هدفی تلاش می کند در صورتی که به سوی دیگری هدایت می شود، انگار که این مسیر به صلاحش بوده است. دکتر فریدبد اکنون جوان ترین دانشمند ایرانی است که نامش در فهرست یک درصد دانشمندان برتر دنیا به ثبت رسیده است. با این محقق جوان درباره مسیری که در زندگی پیموده گفت و گو کرده ایم.

یکی از مهم ترین ویژگی های شما این است که استادی جوان هستید و این ویژگی هست که معمولا در اساتید دانشگاه های دولتی کمتر دیده می شود؟

من بیشتر سعی می کنم برای دانشجویانم نقش استادی را داشته باشم که بتواند آنها را در مسیر زندگی هدایت کند. من اختلاف سنی زیادی با دانشجویانم ندارم. وقتی با آنها دوست باشی می توانی ارتباط بهتری با آنها داشته باشی. معمولا بعد از گذشت چند جلسه ارتباط دوستانه ای بین من و دانشجویان شکل می گیرد. من با همه دانشجویان صمیمی هستم و آنها مانند دوستان و اعضای خانواده ام هستند. خیلی وقت ها پای درد دل آنها می نشینم و تا جایی که بتوانم آنها را راهنمایی می کنم.

این در نظام آموزشی امروز یک موفقیت است. ما در گذشته کمتر جرأت این را داشتیم که از استادانمان در کلاس سوالی بپرسیم.

من همیشه سعی می کنم دانشجو در کلاس، درس را یاد بگیرد. از دانشجویان می خواهم در کلاس جزوه ننویسند و فقط به درس گوش داده و در بحث های کلاس شرکت کنند، هرگونه مطالب آموزشی مورد نیاز آنها را در اختیارشان می گذارم تا نگران جزوه نویسی نباشند. اگر دانشجو دائم حواسش به جزوه نویسی باشد، بازده یادگیری او پایین می آید. من هیچ گاه در دانشگاه در اتاقم را نمی بندم تا دانشجویان احساس نکنند مزاحم من هستند.

چرا شیمی؟

شیمی را خیلی دوست دارم. در دبیرستان هم شیمی جزو درس هایی بود که علاقه زیادی به آن داشتم. به طور کلی من به درس های علوم پایه مانند شیمی و فیزیک علاقه زیادی داشتم. اگر شیمی نمی خواندم، فیزیک را انتخاب می کردم. دانش شیمی آنقدر وسیع است که هر چه بخوانی به انتها نمی رسد و می تواند از جنبه های مختلف نیازهای ما را برآورده کند. شیمی مانند کتابی است که پایانی ندارد. هرچه بیشتر پیش می روی، احساس می کنی بی سواد تر شده ای، درهای بیشتری باز شده و محیط های جدیدتری ایجاد می شود. گرایش های متنوعی در شیمی وجود دارد از شیمی آلی، شیمی خاک، نفت، شیمی محیط زیست یا حتی شیمی بدن که جوابگوی هر سلیقه ای است آنقدر وسیع است و کاربردهای گسترده ای دارد که در حوزه های مختلف جایی را پیدا نمی کنی که ردپای شیمی در آن وجود نداشته باشد. شعار سال جهانی شیمی این بود: «شیمی، زندگی ما، آینده ما». برای پنج سال این شعار از سوی یونسکو اعلام شده بود که نشان دهنده اهمیت شیمی در زندگی روزمره و آینده ماست. یک زمانی رشته های مهندسی و پزشکی خیلی پراهمیت و مطرح بود، اما اکنون رشته های علوم پایه در تولید دانش و تولید فناوری های جدید حرف اساسی را می زنند. اکنون ماشین های مولکولی طراحی می شود یا اندازه گیری های مقادیر بسیار اندک در حال انجام است تا برای مثال بتوان بیماری ها را زودهنگام تشخیص داد. اینها نتیجه علوم زیست شناسی، شیمی، فیزیک و ریاضی است. ما یک مثال داریم. می گوییم کار زیست شناس مشاهده پدیده هاست. ریاضیدان ها کارشان فرمول بندی است. شیمیدان ها و فیزیکدان ها کسانی هستند که بین این مشاهدات و فرمول ها ارتباط برقرار می کنند.

کودکی شما چقدر با هم سن و سال هایتان متفاوت بوده است؟

تا جایی که یاد دارم، در بسیاری از بازی هایی که پدر و مادرم برای من می خریدند بیشتر این جنبه مد نظر بود که در من خلاقیت ایجاد کند. یکی از ویژگی های پدر و مادرم این بود که هرگز جلوی خلاقیت ما را نمی گرفتند. آنها هیچ گاه نمی گفتند کاری را انجام ندهم یا به وسیله ای دست نزنم. من آزاد بودم که از ابزار و اجسام مختلف برای آزمایش استفاده کنم. این روحیه خلاقیت از کودکی در من وجود داشت و من اجازه داشتم امتحان کنم البته در شرایط کنترل شده و تحت نظارت پدر و مادرم. من از کودکی علاقه زیادی به پازل داشتم و گاهی که از تکراری بودن پازل ها خسته می شدم، خودم پازل درست می کردم. برای خودم عروسک می بافتم. برای عروسک ها لباس طراحی می کردم. به دنبال انجام کارهای جدید بودم و حوصله کارهای تکراری را نداشتم. این روحیه اکنون در کار من هم وجود دارد و همیشه به دنبال چیزهای جدید هستم.

خانواده تا چه اندازه در رسیدن شما به این جایگاه علمی نقش داشته است؟

بدون تردید خانواده در رسیدن به این موفقیت نقش مهمی داشته است. من همیشه در مصاحبه هایم به نقش خانواده تاکید داشته ام. پدر و مادرم خودشان اهل علم و تحصیل و مطالعه بودند و این ویژگی به من هم القا شده بود. آنها همیشه کتاب می خریدند و در حال مطالعه بودند. محیط خانواده ما سرشار از آرامش بود. آنها به خاطر من و دو خواهر دیگرم از خوشی ها و تفریح و سفر صرف نظر می کردند. اولویت اصلی آنها آرامش و موفقیت فرزندانشان بود. هر طور که از دستشان بر می آمد حتی از نظر تغذیه و ورزش همه چیز را برای ما مهیا می کردند. مادرم کارشناس بهداشت بود و پدرم علاقه زیادی به ورزش داشت. توجه به همه این مسائل محیط مناسبی را برای ما فراهم کرده بود. شاید اکنون این موضوع قدری شعارگونه به نظر برسد. یادم می آید که من از پنج سالگی ژیمناستیک یاد گرفتم و از کلاس پنجم شنا را به طور کامل آموزش دیدم. همیشه در مسابقات قوای جسمانی شرکت می کردم.

پس اولویت های پدر و مادرتان فقط به درس محدود نبوده است؟

آنها تک بعدی عمل نمی کردند. من در رشته قوای جسمانی موفق به گرفتن رتبه قهرمانی استان تهران شده ام و مدال های زیادی در رشته شنا کسب کرده ام. اولویت اصلی آنها فقط درس بود، اما به تفریح و ورزش هم توجه داشتند. پدر من سال ها خوشنویسی می کرد و من هم گهگاهی نقاشی کردم. یعنی پدرم به کارهای هنری هم توجه داشت، اما همیشه روی درس تاکید بیشتری داشتند. حتی این امکان برای من وجود داشت که ورزش را ادامه دهم، اما این راه را انتخاب کردم.

در دانشگاه چه درس هایی را تدریس می کنید؟

این ترم درس شیمی تجزیه(1) را تدریس می کنم که از درس های اصلی گرایش تحصیلی ام است. درس شیمی تجزیه در مقطع کارشناسی، روش استفاده از متون شیمی، شیمی تجزیه برای دانشجویان بیوتکنولوژی، الکتروشیمی، الکتروشیمی صنعتی، شیمی تجزیه پیشرفته برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و مباحث نوین برای دانشجویان مقطع دکتری ازجمله درس هایی است که در دانشگاه تدریس کرده ام.

تحقیق را بیشتر ترجیح می دهید یا تدریس؟

من تحقیق را ترجیح می دهم، اما باید تدریس هم داشته باشم. وقتی موضوع جدیدی برای تدریس به من داده می شود تا چند دوره برایم جذاب است، اما بعد از آن اندکی خسته کننده می شود که این ویژگی با روحیه من تناسب ندارد. سعی می کنم در درس هایی که تکرار می شود، از مثال ها و پرسش های جدیدی استفاده کنم و به نوعی به روزرسانی انجام می دهم. این را کسی از من نمی خواهد، اما خودم احساس می کنم این کار لازم است. من دنبال این هستم که از تدریس هم چیزی یاد بگیرم. من همیشه موضوعات جدیدی را که به ذهنم می رسد برای تحقیق به دانشجویان پیشنهاد می کنم تا درباره آن بحث و تبادل نظر کنیم. یعنی حتی در تدریس هم به دنبال آموختن هستم. من از دانشجویانم چیزهای زیادی آموخته ام. دانشجویان امروز بسیار خوب و بااستعداد هستند. شاید تدریس از این نظر خوب باشد اما وقتی تکراری باشد خسته کننده می شود.

به نظر شما این روزها تحصیل در مقایسه با گذشته چقدر متفاوت است؟

زمانی که ما دانشجو بودیم تا این اندازه امکانات آموزشی جانبی وجود نداشت. زمانی که من از مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شدم اینترنت تازه آمده بود. برای دستیابی به هر داده ای باید به کتابخانه می رفتیم و کتاب های سنگین را ورق می زدیم، اما امروز به کمک گوشی های هوشمند می توان در کسری از ثانیه به حجم انبوهی از اطلاعات دسترسی داشت. زمان ما این امکانات وجود نداشت، این هم خوبی دارد و هم بدی. خوبی فناوری هایی مانند اینترنت این است که هرچه بخواهی در هر جایی در کوتاه ترین زمان ممکن قابل دسترسی است، اما بدی آن اینجاست که خیالت راحت است. این امکانات همیشه هستند و استفاده از آنها را به تعویق می اندازید. ما آن زمان می دانستیم وقتی به خانه می رسیم دیگر به هیچ منبعی برای پیدا کردن داده ها دسترسی نداریم. بچه ها این روزها اصلا از کتابخانه استفاده نمی کنند. خیلی کم کتاب می خوانند. دانشجویان این روزها هر موضوع تحقیقی را به شب امتحان موکول می کنند به همین دلیل من همیشه از دانشجویانم می خواهم نتیجه تحقیق را جلسه بعد تحویل دهند. البته در شهرستان با توجه به کمبود کتابخانه های مجهز این فناوری ها می تواند بسیار کارآمد باشد.

چه سالی نام شما در فهرست یک درصد دانشمندان برتر دنیا قرار گرفت؟

نام من سال 2010 وارد این فهرست شد. در حقیقت من کار تحقیقاتی را از مقطع کارشناسی و با تایپ کردن مقالات استادان شروع کردم. آن زمان کامپیوتر تازه مطرح شده بود و من علاقه زیادی به کارهای کامپیوتری داشتم. ترم دوم سمیناری در دانشگاه برگزار شد و دنبال فردی بودند که بتواند کارهای تایپ را انجام دهد. من به زبان انگلیسی مسلط بودم، مقالات را می خواندم، اصلاح می کردم و در نهایت آنها را تایپ می کردم. یعنی الفبای کار تحقیقاتی را دست دیگران دیده بودم. بعد از سال سوم کار تحقیقاتی را با واحد درسی تمرین پژوهش شروع کردم. آن زمان برای آزمایشگاه شیمی محلول می ساختیم و به استادان خود کمک می کردیم. یک سال بعد از فارغ التحصیل شدن هنوز با استادان مقطع کارشناسی همکاری داشتم که نتیجه آن چاپ هفت مقاله بود. در آزمایشگاه در سنتز ترکیبات آلی جدید همکاری داشتم. از آن سال نخستین جرقه ها برای تحقیق و پژوهش در من ایجاد شد. من به بازی علاقه زیادی داشته و هنوز هم دارم و اهل بازی های استراتژیک هستم. مقاله نوشتن هم برای من مثل یک بازی جدید بود. آن موقع تعداد مقاله های من زیاد نبود، اما تعداد ارجاع ها به این مقاله ها زیاد بود. یکی از مقالاتی که در دوره کارشناسی ارشد روی آن کار کرده بودم به طراحی و ساخت حسگر اختصاص داشت. سلکتوفور این حسگر که درواقع ماده اصلی حسگر است که قرار است ماده دیگری را حس کند، اکنون توسط شرکت سیگما آلدریچ که از شرکت های بزرگ آمریکایی تولید کننده مواد است تولید می شود و در آن به مقاله و داده های ما هم اشاره شده است. آن موقع ما نمی دانستیم این کار ما تا این اندازه اهمیت دارد. اکنون چند مورد از موادی که گروه ما مقالات مربوط به آن را از هشت سال پیش تاکنون چاپ کرده اند، توسط این شرکت تولید می شود. ما متوجه شده بودیم این ترکیب آلی این خاصیت را دارد که یون اربیوم (یکی از لانتانیدها) را از یک محیط انتخاب و جدا کند. این مقاله یکی از مقالات پرارجاع بود و سال ها بعد تحت عنوانPaper Fast Breaking از سوی موسسه تامسون رویترز انتخاب شد.

چطور با خبر شدید؟

من تحقیقات را نزد استادان بزرگوارم جناب آقای پروفسور محمدرضا گنجعلی و پروفسور پرویز نوروزی که ازجمله دانشمندانی هستند که نامشان در صدر فهرست یک درصد دانشمندان برتر دنیا به ثبت رسیده است، آموخته ام. یکی از خوش شانسی های زندگی من این بود که این دانشمندان از اساتید من بودند و راه را به من نشان دادند. من افتخار می کنم شاگرد آنها بوده و هستم. استادم این فهرست را مطالعه کرده بودند و این خبر را به من اطلاع دادند. البته از مدت ها پیش این ذهنیت وجود داشت و پروفسور گنجعلی پیش بینی کرده بودند روزی نام من در این فهرست قرار گیرد. فکر می کردم استاد برای دلگرمی من این حرف ها را می زند و اصلا باور نمی کردم. وقتی خودم سایت را نگاه کردم متوجه شدم این موفقیت از آن من شده است. ورود به این فهرست بسیار آسان تر از باقی ماندن در این فهرست است. این فهرست هر دو ماه یک بار به روز رسانی می شود و شرایط ماندن در آن سخت تر است. چه بسا محققانی که مدت کوتاهی این عنوان را کسب کردند و حذف شدند.

این آمارگیری از سوی خبرگزاری تامسون رویترز انجام می شود. در این خبرگزاری بخشی به نام موسسه اطلاعات علمی یا ISI وجود دارد. در بخشی از آن پایگاهی به نام ESI وجود دارد که کشورها، مجلات، افراد، دانشگاه و موسسات را رتبه بندی می کند. حتی اگر فردی یک مقاله علمی در مجلات معتبر هم داشته باشد، نامش در این پایگاه ثبت می شود و برای او پرونده تشکیل می دهند. برای هر فردی که پرونده دارد ارجاعات به مقالاتش بررسی می شود تا میزان ارجاعات به حد نصاب لازم برسد تا وارد این فهرست شود.

شما پیش از این سمت ریاست مرکز تحقیقات دیابت را به عهده داشتید. چرا همکاری با این مرکز را ادامه ندادید؟

از آنجا که به رشته پزشکی علاقه زیادی داشتم، بعد از فارغ التحصیل شدن عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شدم، اما اکنون دو سال است عضو دانشکده شیمی دانشگاه تهران هستم. کار قبلی خیلی با زمینه کاری من هماهنگی نداشت. من بیشتر به آزمایشگاه و تحقیق و بودن در کنار دانشجویان علاقه دارم تا فعالیت های اجرایی. فعالیت در مرکز تحقیقات دیابت هم برای من خالی از لطف نبود. انگار یک دوره فوق دکتری را پشت سر گذاشتم. پدرم دیابت دارند. مادر بزرگم هم دیابت داشتند. با این بیماری کم و بیش آشنا بودم. دوست داشتم برای این گروه از بیماران کاری انجام دهم. وقتی می دیدم بیماران دیابتی مجبور هستند از دستگاه گلوکومتر استفاده و درد سوزن را تحمل کنند، بسیار ناراحت می شدم. با حمایت و ایده های نوینی که جناب آقای دکتر گنجعلی و جناب آقای دکتر لاریجانی، ریاست محترم پژوهشگاه علوم غدد دانشگاه علوم پزشکی تهران داشتند و طرح های مشترکی که برای نشان ندادن ارتباط بین علوم پایه و علوم کلینیکی تعریف شد، تصمیم گرفتیم برای این گروه از بیماران کاری انجام دهیم.

برای نخستین بار پروژه بزرگی با هدف اندازه گیری قند خون ازطریق بزاق یا به عبارتی به کمک یک روش غیرتهاجمی مطرح شد. اکنون داریم این پروژه را پیش می بریم. آزمایش های آزمایشگاهی بالینی بسیار زیادی انجام شده و به دنبال تجاری سازی آن هستیم. این طرح در سمینارهای خارجی ارائه شده است. در این طرح یک گروه متخصص از شیمیدان ها و گروه پزشکی و گروه مهندسی الکترونیک همکاری دارند. زمانی علوم مختلف جداگانه تلاش می کردند و پیش می رفتند تا به انتها برسند، اما امروزه که علوم هریک به کمال رسیده است، باید با هم در ارتباط باشند تا حرفی تازه برای گفتن داشته باشند.

نقاط ضعف کار تحقیقاتی در کشور ما چیست؟

بزرگ ترین ضعف پژوهش در کشور ما بودجه و سرمایه گذاری است. تفاوتی که آمریکایی ها و اروپایی ها با ما دارند این است که صنایع، نیازها یا مشکلاتشان را در قالب پروژه ها به استادان ارجاع می دهند و آنها براساس سرمایه ای که از این طریق تامین می شود کار تحقیقاتی انجام می دهند. در کشور ما این طور نیست و پژوهش در اولویت قرار نمی گیرد. حضرت علی(ع) در حدیثی می فرمایند: علم قدرت است؛ اگر آن را به دست آوری بر همه سلطه پیدا می کنی و اگر به دست نیاوری دیگران بر تو سلطه پیدا می کنند. این نشان دهنده اهمیت نقش علم در پیشرفت است. مشکل دیگر ما این است که خودباوری نداریم. مثلا می گویند اگر این ایده جدید است، چرا تا به حال به فکر آمریکایی ها نرسیده است. این یکی از ضعف های ماست که خودمان را باور نداریم.

خیلی ها تصور می کنند دانشمند شدن یعنی دیگر در زندگی شما اوقات فراغت جایگاهی ندارد. آیا واقعا همین طور است؟

در ابتدا شاید باید از خیلی از تفریحات خودت بگذری، اما وقتی جلوتر می روی زندگی و تفریح شما همان تحقیق و پژوهش می شود. یعنی آنقدر از تحقیق و پژوهش لذت می بری که اصلا دوست نداری از آن فارغ شوی و فکر می کنی چقدر عمر ما کوتاه بوده و چقدر زمان برای تحقیق کم است. من تحقیق را به چشم کار نمی بینم. اصلا نمی توانم بیکار باشم. حتی در مسافرت هم همیشه لپ تاپ همراه من است، اما در کنار کار دو روز در هفته ساعاتی را به ورزش اختصاص می دهم، سینما می روم، شنا را خیلی دوست دارم، اما اولویت اصلی من در زندگی کار تحقیقاتی است. من معمولا صبح زود بیدار نمی شوم. شب ها آرامش بیشتری دارم. اگر صبح زود کلاس یا جلسه ای نداشته باشم زودتر از ساعت 9 سرکار نمی روم. اصلا اهل خانه ماندن نیستم؛ یا در انستیتو الکتروشیمی هستم یا پردیس مرکزی دانشگاه تهران. معمولا ساعت 8 شب به خانه می رسم. بودجه های پژوهشی اختصاص داده شده به پایان نامه ها بسیار کم است. حتی دانشگاه ما که دانشگاه مادر است و گفته می شود بودجه پژوهشی خوبی دارد. به همین دلیل باید طرح های متعددی بنویسیم تا بتوانیم براساس آن بودجه پژوهشی بگیریم و کارها را پیش ببریم. وقتی خانه می رسم چند ساعتی را در کنار اعضای خانواده ام می گذرانم. غذا می خوریم. فیلم یا سریال تماشا کرده و با هم صحبت می کنیم. بعد از 11 شب که سکوت و آرامش خانه را فرا می گیرد، لپ تا پ را روشن می کنم. در روز استرس کارها را دارم و نمی توانم تمرکز کافی داشته باشم و مطالعه و فکر کنم. گاهی تا اذان صبح بیدار هستم و اصلا متوجه گذشت زمان نمی شوم.

خانم ها در چه زمینه هایی در مقایسه با آقایان پیشتاز هستند؟

خانم ها در کارهای هنری، ورزشی و چه بسا علمی چیزی از آقایان کم ندارند، ولی خانم ها معمولا نسبت به آقایان اعتماد به نفس کمتری دارند. در اغلب طرح های تحقیقاتی مجری اصلی آقایان هستند. خانم ها ایده آل گرا و به دنبال انجام کار به شکل مطلوب تری هستند و در نتیجه با حساسیت بیشتری قدم بر می دارند. همیشه به خانم ها به دیده نفر دوم نگاه می شود و این در باور ما نقش بسته است. ما خانم ها معمولا جرأت و جسارت کافی نداریم، این یک نقطه ضعف است، اما نباید آن را باور کرد.

کاری هست که بخواهید انجام دهید و تاکنون موفق به انجام آن نشده باشید؟

خیلی ایده در ذهن دارم که یا بودجه کافی برای اجرایی شدن آن وجود نداشته یا هنوز مطالعات کافی درباره آنها انجام نداده ام. در زندگی شخصی به همه چیزهایی که می خواسته ام رسیده ام، اما در زمینه کاری هنوز راهی طولانی در پیش دارم.

فکر می کنید ده سال دیگر کجا باشید؟

امیدوارم با یاری خداوند متعال بتوانم تا آن زمان خط تولید بسیاری از محصولاتی را که روی آن کار کرده ام راه اندازی کنم.

توصیه شما به جوانان چیست؟

همیشه دنبال علاقه هایشان باشند و به خاطر دیگران کاری را انجام ندهند. باید راه خودشان را زودتر پیدا کنند و برای خودشان هدف داشته باشند و درواقع خودشناسی و خودباوری. زمان به سرعت می گذرد. هر راهی که می روند حتما با سختی هایی همراه است. انسان بدون سختی به جایی نمی رسد، اما شیرینی رسیدن به قله ارزش تحمل این سختی ها را دارد. باید پشتکار داشته باشند و ناامید نشوند. وقتی خدا می بیند بنده اش تلاش می کند به او کمک می کند تا به هدف برسد. آدم های بزرگ حتی اگر راه ها بسته باشد جستجو می کنند تا راهی جدید بیابند. ما در ایران در عرصه علم و ادب و هنر بزرگان زیادی داریم. هیچ کدام از این بزرگان بدون تلاش و یکشبه به موفقیت نرسیده اند. باید با مشکلات روبه رو شد و از آنها فرار نکرد.

ماندن یا رفتن؛ مساله این است

خیلی ها موفقیت را در این می دانند که از ایران بروند. اگرچه این امکان برای فرنوش فریدبد وجود داشت، اما او بر این باور است که باید ماند. او دوره کارآموزی را در موسسه ماکس پلانک آلمان گذراند، اما اساسا این روحیه در او وجود نداشت که بخواهد همان جا بماند. وقتی آلمان بود همیشه فکر می کرد ای کاش این امکانات در کشور خودش هم وجود داشت. احساس می کرد مهمان غریبه ای است که اینجا خانه اش نیست و باید برود. زندگی به سبک ایرانی در کشور دیگر با اعتقاداتش سازگار نبود. او معتقد است خیلی از آنهایی که می روند به موفقیت های خوبی می رسند، اما همیشه به چشم یک جهان سومی به ما نگاه می کنند. آنها گاهی باید شب و روز تلاش کنند و به دید یک کارگر علمی به آنها نگاه می شود. فریدبد می گوید: معمولا خارجی ها را در پروژه های مهم شان دخیل نمی کنند، مگر این که کاملا از خودشان شده باشی!

امسال نام20 ایرانی به عنوان محققان پراستناد اعلام شده است که تحت عنوان Leader Mindsیا تفکرات پیشرو از آنها نام برده شده است. ده نفر از آنها در داخل کشور و ده نفر دیگر در خارج از کشور هستند. این نشان می دهد در کشور خودمان هم می توانیم تفکر پیشرو داشته باشیم. اگرچه شاید امکانات زیادی نداشته باشیم. اگر قرار باشد همه بروند چه کسی باید ایران را آباد کند؟

هیچ جایی کشور خودمان نمی شود. شما فقط در خانه خودتان حس آرامش را تجربه می کنید. این احساس قلبی این محقق جوان است.

از دانشگاه الزهرا تا دانشگاه تهران

فرنوش فریدبد، متولد اول فروردین 1359 است. در مقطع کارشناسی در دانشگاه الزهرا شیمی محض خوانده است. در مقطع کارشناسی ارشد در رشته شیمی تجزیه در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داده است. در مقطع دکتری نیز در همین دانشگاه و در رشته شیمی تجزیه به تحصیلاتش ادامه داده است. گرایش اصلی او در این مقطع طراحی و ساخت حسگرها و بیوحسگرها بوده است. این حسگرها ابزارهایی برای اندازه گیری آسان بوده و بر این اساس حسگرها دستگاه هایی هستند که می توان آنها را در اختیار افرادی که حتی دانش کافی در مورد آنالیز ندارند قرار داد. برای مثال دستگاه های گلوکومتری که بیماران دیابتی از آن استفاده می کنند نیز براساس همین حسگرها طراحی و ساخته شده است. کیت هایی که محققان محیط زیست برای اندازه گیری در محل از آنها استفاده می کنند نیز از دیگر کاربردهای این حسگرهاست. به طور کلی از این حسگرها برای اندازه گیری یون ها، ترکیبات دارویی، سموم و مولکول های زیستی استفاده می شود. براساس عملکرد این حسگرها می توان دستگاه ها و ابزارهایی را طراحی کرد تا اندازه گیری تسهیل شود.

فریدبد می گوید: شیمیدان ها معمولا افرادی هستند که در مسیر رسیدن به رشته داروسازی یا پزشکی ناکام مانده اند. قبولی در این رشته برای او شوک بزرگی بود. اولین درسی که با عنوان شیمی عمومی در دانشگاه برای او تدریس شد به عهده خانم دکتر ژیلا آزاد بود. او در نخستین جلسه طوری درباره شیمی و اهمیت آن صحبت کرد که اگر بعد از آن هر رشته دیگری به این دانشمند جوان پیشنهاد می شد، قبول نمی کرد. او همیشه سعی می کند از دکتر آزاد الگو بگیرد اگرچه با تواضع می گوید هیچ گاه مثل او نمی شود، اما تا حد امکان سعی می کند از فیلم های آموزشی و وسایل کمک آموزشی برای آموزش شیمی استفاده کند. او معتقد است انرژی زیادی برای دانشجویانش می گذارد و امیدوار است آنها هم ناراضی نباشند.

فرانک فراهانی جم / گروه دانش



+ 2
مخالفم - 0
منبع: http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1665401994467775652

تعداد نظرات: 2
منتشر نشده: 1
 
ir
+0
unlike
-0
فریبا ۹۳/۰۷/۱۵ - ۰۹:۵۸
پاسخ
comments سلام .خداقوت ایشالله همیشه همهی ایرانیا در هر کجای این این کره ی خاکی که هستند موفق باشند.به امید روزی که خودمون یه تنه نیازامونو برطرف کنیم .
 

کد امنیتی
کدجدید